اینترنت

عید فطر

٣۶٠

١٣ مهر

ساعت ۵

خیابون ونک

روزای خوب

روزای بد

١٣ خرداد

     این روزا فقط همین کلمه ها تو ذهنمن که مدام قل می خورن اینور اونور .نه می تونم بریزمشون بیرون نه می خوام نگهشون دارم . عید فطر سال پیش تو مهر بود ، آره ، ١٠ مهر بود . چه روزی بود !!!! هیچ فکر نمی کردم که اون روز بتونه اول این همه اتفاق خوب و بد برام باشه ! باورم نمی شه فقط یک سال گذشته !!!!! چطور ممکنه ؟؟؟ ٨ ماه به سرعت برق بگذره و ۴ ماه بعدی هر دقیقش نفس آدمو از اعماق وجودش بگیره تا بره !

   چه جوری آدما می توونن اینجوری باشن ؟! چرا به آیندمون فکر نمی کنیم ؟ چرا نمی تونیم ۴ روز جلوترو ببینیم ؟ وقتیم می بینیم چرا تمام آیندرو به لذت حال میفروشیم ؟؟؟؟ چرا اینقدر پستیم که خیلی راحت دلیو که می دونیم از برگ گل نازک تره در کمال خودخواهی می شکنیم ؟

   چرا جرات نداریم کاریو که می خوایم انجام بدیم ؟ چرا نمیتونیم کاریو که درسته انجام بدیم ؟ چرا همیشه کار اشتباهو می کنیم و بعد پشیمون می شیم ؟ تازه اگه خیلی انسان وارسته ای باشیم پشیمون می شیم !!!

  چرا قدر کساییو که هستن نمی دونیم ؟ چرا تا وقتی هستن قدرشونو نمیدونیم ؟ چرا وقتی نیستن پشیمون میشیم از رفتاری که با هاشون داشتیم ؟ چرا پشیمون می شیم از رفتاری که فکر می کردیم درسته و هنوزم تو درستیش شک داریم ؟ چرا اصلا نمی دونیم درست و غلط چیه ؟

   چرا فکر می کنیم هر چیزی میتونه فراموش شه ؟ چرا فکر میکنیم هر چیزی میتونه جایگزین شه ؟‌ چرا هیچ چیزو جدی نمی گیریم ؟ چرا خیلی راحت از کنار خیلی چیزا که خیلی مهمن رد میشیم ؟ چرا الکی به خیلی چیزا که هیچ جای دنیا هیچ ارزشی ندارن گیر میدیم ؟ چرا فقط به خودمون فکر می کنیم ؟ چرا فکر می کنیم با بعضی کارا بعضی چیزا رو می تونیم برای همیشه برای خودمون نگه داریم در حالی که اون کارا کاملا اشتباهه ؟

  چرا می خوایم کسی باشه ؟ چرا می خوایم نباشه ؟ چرا فکر می کنیم کس دیگه ای می تونه باشه ؟ چرا اصلاا فکر می کنیم که کس دیگه ای هست که بتونه باشه ؟ چرا نمی تونیم بی کسیو تحمل کنیم ؟ چرا نمی تونیم هر کسیو تحمل کنیم ؟

چرا من این جوری شدم ؟؟؟؟!!!!!!!